تبليغاتX
من یا هیچکس؟

من یا هیچکس؟

دستی برای گرفتن نمانده......
دستم را روزگار برید.....
از تمنای هر چه خواستن بود.....
طلوع برای فرداهاست....
نه برای من که تمام عمرم در امروز است!!!!

+ برای من |


واقعا متاسفم.....
برای حرفایی که این روزها میان من و تو .....
حامل سو, تفاهماتی نامنصفانه اند!!!

+ برای من |


بیا....
این هم کلید,مال تو.....
فکر می کنی کسی پشت این در منتظرت مانده؟؟؟
تا کی؟؟؟

+ برای من |


دیگر نیا....
آغوشت بوی ترحم می دهد....
چشم هایم با تو نجیبند....
جواب واجب سلامت را هم قورط می دهند.....
دلم بزرگ شده و احساسم آب رفته.....
اینجا...
درست همین جایی که همیشه برای باهم بودنمان جای مناسبی نبود!.....
دردم را به آغوش کشیده ام...
تنهایی بزرگش کرد....
آنقدر بزرگ .....که تمام شب را خیس بارانم....
دیگر نیا!!!!

+ برای من |


هیچی نگو.....
هنوز وعده هایت روی بند....
زیر باران.....
منتظر آفتابند!!!

+ برای من |


من و تو ؟؟؟
بیا صادق باشیم.....
من بی تو می میرم.....
تو اما با من.....نمی مانی!!!

+ برای من |


وقتی در گوشم....
تصنیف های طلایی بودن آهنگ می شوند.....
تارهای هراس در قلبم,ناگاه می لرزند.....
کاش می دانستم....زمان آخرین قطعه ی این احساس را!!!

+ برای من |


برای دلم نمیر....
حتی برایش تب هم نکن!
اما قول بده تا هستم.....
همسایه ی نگاهم بمانی.....

+ برای من |


جوانیم را گریستم....
پیریم را خواهم مرد....
چشم حسودان بد دل,قند های کودکی ام را آب کرد!!!

+ برای من |


در شهر من ....
به گمانم ماه .....
در میان جانماز های آب کشیده ی مردان معتقد.....
آب رفته است....
شب های اینجا.....
پر از جیغ های بنفش تنهاییست!!!

+ برای من |


قلم...در پیچیدگی ذهنم لنگ میزند.....
کاغذ هایم اما همیشه رو سفیدند....
چشمها در نزدیکی افکارم....
وقت کم می آورند برای خواندن....
و من درک میکنم که گاه.....
حتی از خدا هم نباید انتظار نابجا داشت!!!!

+ برای من |


طعم حضورش را هیچوقت نچشیدم.....
زود مرد....
حتی فرصت نشد با هم....
در حیاطی که سالهاست بوی حیات در آن مرده.....
آدامس بادکنکی بخوریم و بلند و جلف منشانه بخندیم.....
مادرم میگفت....دندان مصنوعی نداشت....
دندان هم همینطور....
حیف شد پیش از آمدنم رفت!!!

+ برای من |


سبد سبد بهاری هم که باشی....
زمستان فصل سرد کوچت را.....
گرم نخواهی کرد!!!

+ برای من |


خیال میکنم این روزها زندگی هم بی خواب شده.....
لحظه هایم دیگر درگیر کابوس ها و رویاها نیستند....
و این تنها مشکل دنیاست که با (دیازپام!) هم حل نمی شود....
باور کن!!!

+ برای من |


چقدر نگاهت با احساسم غریب است....
نکند آشناییمان را....
در لحظه های غفلتم....
فروخته باشی؟؟؟

+ برای من |


مال من بودن.....
سهم من است از تمامی چیز هایی که روزگار از من ربوده.....
حد نمی زنمش.....
در عوض....
بهترین هایش را غرامت می گیرم!!!

+ برای من |


یادم باشد که یادم نرود....
چند وقتیست.....
از یادت رفته ام!
و یادم باشد زیر و بم های زندگی.....
پیچیده تر از آنند که مرا از تو....
انتظار توجهی باشد!!!

+ برای من |


دستم که بر عصای نگاهش لغزید....
تازه فهمیدم چه خوب شد بلای جانم بود!!!

+ برای من |


حق با توست...
هنوز چیزی کم است....
در لابه لای همان پارچه ی سپیدی که....
برای من نوید پایان است ...
و برای تو ارمغان خوشبختی!!!

+ برای من |


پیله ام را در روزگار قحطی ابریشم نگاهت بافته ام....
شاید برای همین است که پیله ام....
آرامگاه هیچ پروانه ای نمی شود....

+ برای من |


شنیده ام قاصدک ها از سفر می آیند....
با کوله باری از حرف ها....
به گمانم در سفر تو را ندیدند....
مگر می شود پس از هشت سال....
برایم حرفی نداشته باشی؟؟؟

+ برای من |


در خلسه ی یک صبح زمستانی....
طعم کال لبانی که رنگ زیستن را بر گونه هایت می کارد....
و ضربان های نا آشنایی که افکارت را تا زیر پوستش جریان می دهد....
شاید عاشق شدی!!!

+ برای من |


امروز درست همون روزی بود....
که باید یادت می رفت....
اگه غیر از این بود....
باید به رابطمون شک می کردم!!!

پ ن:می دونم....می خواستی بگی...."تولدم مبارک"....اما فرصت نشد!

+ برای من |


گرد روزگار که بر تنت بنشیند.....
تو نیز به دفترچه ی خاطرات پیوند خواهی خورد.....
و چه زود پاک میشوند خاطرات.....
از میان حافظه ها!!!

+ برای من |


تیک تاک...
...
تیک تاک...
...
کاش زبانش را می فهمیدیم....
شاید آنقدر دیر نمی کردیم....
حتی برای جبران!!!

+ برای من |


((حق با تو بود "گاه گمان می کنم دنیا گنجایش چیزی شبیه ما را یکجا نداشته..."
ولی من روزگار نمی گذرانم..
من تنها حمل تن می کنم در این بیابان بایرو بی آب و علف..
یه لیوان سردرد..یه بشقاب غم..یه بشقاب غم ..یه بشقاب غم..
ظرف ماکارانی مرا بدید پنگونها بخورند..من گلویم بستست..))

پ ن:هنوز م ا ن د گ ا ر ی...میتونی از دوستت بپرسی...
پ ن:آرزو می کردی که چی؟؟؟؟نمی گی؟؟؟؟
پ ن:بازم میای؟؟؟

+ برای من |


" خیلی دلم گرفته از خیلی ها "

هست....

اما آنقدر لطیف و زیر پوستی......

که حوصله ام نمی گیرد پیدایش کنم.....

شاید در میان مردمان دلم.....

شاید هم معلق میان ابرهای ذهنی ام باشد!!!!

+ برای من |


از دور که خبرت را برایم می آورند.....

نزدیک می شود دلم به بهانه هایی که مدتهاست....

دیگر سراغی از تو نمی گیرند!!!

+ برای من |


اجابت....

شاید سیرابی عطش آب باشد.....

وقتی سلام میدهی بر تشنه ترین دریا!!!

((...سلام بر حسین...))

+ برای من |


گاه گمان می کنم....
دنیا گنجایش چیزی شبیه ما را یکجا نداشته.....
برای همین من و تو به دور از هم در این دنیا......
روزگار می گذرانیم!!!!

+ برای من |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اولش
من



برای هیچکس

اسفند 1387

بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386



پیوندها

چکنویس


    تعداد بازديدها: